طرح سؤال

از پدرم یاد گرفته‌ام که هرگاه در راه کسی را نیازمند کمک دیدم، کمکش کنم. گاهی خدا هم توفیق می‌دهد و اینچنین فرصتی فراهم می‌شود.

سالها پیش، زمانی که جوانتر و دانشجو بودم بیشتر این اتفاق برایم رخ می‌داد؛ یادم هست یک بار زیر پل سید خندان، به خانم جوانی کمک کردم که کیسه نسبتاً سنگینی را جابجا کند. برایم دعای خیر کرد.

در هفته گذشته، یک بار به مردی جوان که در یک مسیر سربالایی، دو کیسه پلاستیکی بزرگ و سنگین داشت، از دستش افتاده و بند کیف از دوشش آویخته، پیشنهاد کمک کردم؛ آن را رد کرد. دو سه بار درخواستم را تکرار کردم، ولی قبول نکرد و من هم بیش از آن اصرار نکردم.

دیشب، خانمی همراه با دختر نوجوانی از بازار تره‌بار باز می‌گشتند و هر دو دستشان، باری سنگین را تحمل می‌کرد. به آنها هم پیشنهاد دادم که کمکشان کنم. باز هم نپذیرفتند!!

نمی‌دانم، چه شده است!!

اولی را شاید بتوان به غرور نسبت داد که مرد نمی‌خواسته کس دیگری کمکش کند. ولی دومی، چرا؟

من جامعه‌شناس نیستم و نظریه ارائه نمی‌کنم. تنها می‌پرسم: آیا از اعتماد مردم به یکدیگر کاسته شده است؟ آیا چون فرضاً چهره من معصومیت سابق را ندارد، اینگونه شده است؟ یا ...

الله اعلم

/ 11 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میثم

آقا کوچکترين شکي به خودت راه نده که اعتماد مردم به همدیگه به شدت کم شده. اعتماد مردم به هم و مردم به مسئولین و بالعکس همگی نشان دهنده سرمایه اجتماعی یک کشوره. ما هم در رتبه سرمایه اجتماعی تو دنیا در بین کشورها ته لیست قرار داریم.

هاجر

من خودم بیشتر وقتها پیشنهادهای کمک رو رد میکنم چون متاسفانه بعضی ها( از شما دوره اما متاسفانه هستند) به بهانه کمک کردن انتظار توجه خاص پس از کمک کردن یا در حین کمک کردن دارند. شاید من هم اعتمادم به آدمهای ایران کمه اما فکر میکنم کسایی که مثل شما بی چشمداشت کمک کنند زیاد نیستند. چون ریسکش هست که طرف بی چشمداشت کمک نکنه ترجیح میدم کمک قبول نکنم.

حسین

بله! آقا محمد بنده هم معتقدم که اعتماد بین مردم کم شده. شاید هم با دیدن دولتمردان اعتماد به نفس کاذبشون افزایش پیدا کرده ;)

نجوا

دومي هم شايد از غرور بود! اين روزها خيلي از خانم ها هم دلشان ميخواهد خودشان از پس كارشان بربيايند... با دو مثال شما نميشه نتيجه گرفت؛ اما واقعيت همينه كه ملت اعتماد سابق رو به هم ندارن! چون كمك ها هم بي منت و چشمداشت نيست حتي!

مهدي

سلام آقا محمد . اگه به من (و احتمالا خود شما) هم پيشنهاد كمك بشه اول احساس خطر مي كنم... (نكنه منظور ديگه اي داره كه من نفهميدم)... و اين احساس نا امني و بي اعتمادي مهمترين دليليه كه آدم از خير پيشنهاد دوستانه يكي ديگه ميگذره. كشوري كه طي 24 سال بالاترين پست اجرايي دست افرادي وابسته! خائن! وطن فروش و... بوده از مردم ديگه چه انتظاري بايد داشت. اعتماد محلي از اعراب نداره

رهگذر باد...

چه حس خوبی داره وقتی یه خانم پیر زیر لب برات دعا می کنه و تو فقط نظارگر رفتنشی... اما دلت پر از امید میشه...

تربیت قرانی

سلام آقای مهندس امروز صبح به یادتان بودم که خیلی وقت است از شما خبر ندارم خوبید؟ خانم خوبند؟ ببخشید این جمله چهره من معومیت سابق را ندارد یعنی؟ واقعا نفهمیدم منظورتون رو دنیای غریبی شده این روز ها بگذریم موفق باشید التماس دعا

شادمهر

جامعه عوض شده استت. شايد بهتر باشد بگويم جامعه ناايمن شده است! با خودم عهد كرده بودم كه هرگاه شخص در راه مانده اي را ديدم سوار ماشين كنم. اما بنابر اتفاقاتي كه براي دوستان و همكاران افتاده ،‌وقتي از درب پاركينگ خارج ميشوم قبل دربها را ميزنم.!!

افشین

نه! اصلا به چهره شما ربطی ندارد! یک بار با همسرم بودیم و رفته بودیم شمال برای تفریح. به یک خانمی که باری را داشت می برد پیشنهاد دادیم که برسانیمشان! اما بنده خدا چنان وحشت کرد که هرگز قیافه اش را از یاد نمی برم! بی اعتمادی در جامعه چنان گسترش یافته که بعید است به این آسانی بازگردد. وقتی عقرب سیاه! با وجود شواهد متقن تبرئه می شود و در میدان کاج یک آدم سلاخی می شود باید گفت صدق الله العلی العظیم!

mo

افزايش بازديد سايت يا وبلاگ به صورت رايگان http://persianrank.ir/?ref=9659