جدایی و پیوستن؛ این راه را نهایت، صورت کجا توان بست؟

 

از آغاز دی ماه در شرکتی جدید مشغول به کار شده‏ام. شرکتی که در نام و آوازه، کم از شرکت پیشین ندارد. تصمیم‏گیری برای این جابجایی دشوار بود. از سویی انگیزه‏های قوی برای جدایی (مثل پویایی محیط کاری نو، مدیری خوب و جبران خدمت بهتر و منصفانه‏تر) داشتم و از سوی دیگر انگیزه‏های قوی دیگری برای ماندن (نزدیکی زمان ارتقا، خو گرفتن به محیط کار، وجود مدیری خوب و بافضیلت و بالاخره، دور ماندن از انگی که با جدایی ممکن بود به من چسبانده شود: کم‏تعهدی و بی‏وفایی).
به هر حال، عزم به جدایی بر ماندگاری غلبه کرد و امروز 26 روز است که در سازمان جدید مشغول به کارم. قضاوت زود است؛ ولی می‏توانم بگویم همکاران خوبی دارم. کار بسیار بیشتر و جدی‏تر است. سازمان به دغدغه‏های کارکنانش بیشتر اهمیت می‏دهد و ...
در جلسه آخر پیش از جدایی که خدمت مدیرم بودم گفتم خسته‏ام از ساختن و خراب کردن. ایشان با آن ذهن قوی و نغزپردازش، بسرعت اصلاح کرد: ساختن و عبور کردن! تشویقم کرد به حفظ روحیه تلاش، جسارت و خستگی‏ناپذیری. از خودش گفت که در جوانی چگونه سختیها را بر آسانیها ترجیح داده و کارهایی کرده که تعجب همگنان را برانگیخته! برای همیشه از او سپاسگزارم.
از سازمان ما هر روز خبر جدایی می‏آید و خوب و بد، شایسته و ناشایست آن را ترک می‏گویند. دریغ و افسوس برای سازمانی که با نیتهای خیر و انگیزه و شوق فراوان پا گرفت و خوش درخشید و اکنون به چنین سرنوشتی دچار شده است. از رفتن رفتگان ناشایست که اندک هم هستند، باکی نیست که إِثمُهُما أکبرُ مِن نفعِهِما. برای شایستگانی که رفته‏اند و یا عزم رفتن دارند آرزوی موفقیت می‏کنم. امیدوارم مهتران سازمان پیش از آنکه عده بیشتری آنجا را ترک گویند، چاره‏ای بیندیشند و آن کنند که باید و شاید.

این بخش از تلاوت بسیار زیبای سوره زخرف از استاد کامل یوسف البهتیمی را برگزیده‏ام که شرح حال ابراهیم (که سلام خدا بر او باد) است و آنچه با پدر و قومش گفت. از همه معبودان دروغین - جز خدایی که پدیدش آورده بود- برید. همان کسی که اعتقاد داشت حتماً راه را بدو شناساند.
بعد هم کافران معاصر پیامبر اکرم را یاد می‏کند که علی‏رغم نعمتهای فراوان خدا، ناسپاسی کردند و استدلال آنان را بیان می‌کند که چرا این قرآن بر کسی از آن دو شهر بزرگ (ایران و روم) فرو فرستاده نشد؟!
وإِذ قال إِبراهِیمُ لِأبِیهِ وقومِهِ إِنّنِی براءٌ مِمّا تعبُدُون (26) إِلّا الّذِی فطرنِی فإِنّهُ سیهدِینِ (27) وجعلها کلِمةً باقِیةً فِی عقِبِهِ لعلّهُم یرجِعُون (28) بل متّعتُ هؤُلاءِ وآباءهُم حتّى جاءهُمُ الحقُّ ورسُولٌ مُبِینٌ (29) ولمّا جاءهُمُ الحقُّ قالُوا هذا سِحرٌ وإِنّا بِهِ کافِرُون (30) وقالُوا لولا نُزِّل هذا القُرءانُ على رجُلٍ مِن القریتینِ عظِیمٍ (31)
http://www.4shared.com/audio/tqsbTmxe/Zokhruf_1-31_.html

 

/ 1 نظر / 31 بازدید
مريم نجفي

به قول اقبال لاهوري :"هستم اگر مي‌روم گر نروم نيستم" آرزو ميكنم هرجا هستيد مثل رود، پويا و جاري باشيد. و دعا كنيد كه ما هم اينجا مرداب نشويم.